ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من
ای در زمین ما را قمر، ای نیمشب ما را سحر ای در خطر ما را سپر، ای ابر شکربار من
خوش می روی در جان من، خوش می کنی درمان من ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من
ای شبروان را مشعله، ای بیدلان را سلسله ای قبله هر قافله، ای قافله سالار من
چون یوسف پیغامبری، آیی که خواهم مشتری تا آتشی اندر زنی در مصر و در بازار من
هم موسیی در طورِ من، عیسیِ هر رنجور من هم نور نور نور من، هم احمد مختار من
گویم که «گنجی شایگان» گوید: «بلی، نی رایگان جان خواهم و آنگه چه جان!» گویم: «سبک کن بار من»
گر گنج خواهی سر بنه، ور عشق خواهی جان بده در صف در آ، واپس مَجِه، ای حیدر کرار من
نظرات شما عزیزان:
|